سرزمین سبز
سرنوشت من و چشم هايت ايكاش در چشمهايت ،
ترديد را ديده بودم يا از همان روز اول ،
از عشق ترسيده بودم ايكاش آن شب كه رفتم
از آسمان گل بچينم جاي گل رز برايت ،
پروانگي چيده بودم گل را به دست تو دادم
، حتي نگاهم نكردي آن شب نمي داني اما ،
تا صبح لرزيده بودم آن شب با خود نگفتي ،
كه بر سر من چه آمد با خود نگفتي زدستت ،
من باز رنجيده بودم؟ انگار پي برده بودي ،
ديوانه ات گشته ام من تو عاشق من نبودي ، و
دير فهميده بودم از آن شب سرد پاييز،
كه چشم من به تو افتاد گفتم كه ايكاش شب ها
، هرگز نخوابيده بودم از كوچه كه مي گذشتيم ، حتي نگاهم نكردي چشمت پي ديگري بود ،
اين را نفهميده بودم آن شب من و اشك و
مهتاب ، تا صبح با هم نشستيم ايكاش يك خواب بد
بود، چيزي كه من ديده بودم تو اهل آن دور دستي ،
من يك اسير زميني عشق زمين و افق را ،
ايكاش سنجيده بودم بي تو شب ها كه تا
صبح در حسرت با تو بودن اندوه ويرانيت را،
تنها پرستيده بودم وقتي صدا كردي از
دور، با عشوه اي مادرت را آن لهجه نقره اي را ،
ايكاش نشنيده بودم انگار تقصير من بود ،
حق با تو و آسمان است وقتي كه تو مي گذشتي
، از دور خنديده بودم اما به پروانه سوگند
، تنها گناهم همين ست جاي تو بودم اگر من ،
صد بار بخشيده بودم بايد برايت دعا كرد ،
آباد باشي و سر سبز ايكاش هرگز نبيني ،
چيزي كه من ديده بودم اندوه بي اعتنايي ،
چه يادگار عجيبي ست اما چه شب ها كه آن
را ، از عشق بوسيده بودم حالا بدان تو كه رفتي
، در حسرت بازگشتت يك آسمان اشك آن شب ،
در كوچه پاشيده بودم هرگز پشيمان نگشتم ،
از انتخاب تو هرگز رفتي كه شايد بدانم ،
بيهوده رنجيده بودم حالا تو را به شقايق،
ديگربيا كوچ كافيست جاي تو بودم اگر من ،
اين بار بخشيده بودم ♥ مريم حيدر زاده♥ به تبليغ براي حضور هواداران موسوي و خاتمي در روز 13 آبان اختصاص داده اند. گفتم: 13 آبان ماهيت ضد آمريكايي دارد، چي شده كه آمريكا و انگليس و اسرائيل طرفدار آن شده اند؟! گفت: مرد حسابي! كجا طرفدار آن شده اند؟ از هواداران موسوي و خاتمي يعني از هواداران خودشان خواسته اند در مراسم 13 آبان شركت كنند و باز هم مثل روز قدس به نفع آمريكا و اسرائيل شعار بدهند. گفتم: كار سران فتنه از كجا به كجا رسيده؟! يعني خودشان هم نمي دانند كه در مقابل سيل خروشان ملت هيچ عددي نيستند! گفت: چه عرض كنم؟! گفتم: به شخصي گفتند پدرت از روي نردبان افتاده، بدو برو كمك كن ببرش بيمارستان و يارو با عجله دويد، در بين راه يادش آمد كه در خانه نردبان ندارند ولي گفت شايد از همسايه گرفته باشند، چند دقيقه بعد يادش آمد كه دست و پاي پدرش فلج بود و نمي توانست از نردبان بالا برود... ولي باز هم توجه نكرد و به دويدن ادامه داد، اما يكدفعه يادش آمد كه اصلا پدر ندارد! اما پيش خودش گفت؛ حالا كه تا اينجا دويده ام، نبايد برگردم و دوباره به دويدن ادامه داد! نوشته مربوط به روزنامه کیهان تولد لبخند زدي و آسمان آبي شد شب هاي قشنگ مهر مهتابي شد پروانه پس از تولد زيبايت تا آخر عمر غرق بي تابي شد به نظر من جشن تولد = جشن پيري نظرشما چيه ؟ شغل ! وكيلي را پرسيدند : شما چكاره ايد؟ گفت: از اول برج تا روز بيست و نهم (احسنت) گوييم و روز سي ام برج كه شش هزار تومن را گرفتيم : ((دعا گو)) پس: تو نيز خر شو اگر راحت جهان طلب كه در جهان كنوني بشر گرفتار است هي جو بخور و خريت آموز تا به نگرند روزت از روز هزار سال اگر زندگي كني اي خر به چند ثانيه آدم شدن نمي ارزد ! خر ما چه را بس بود اين هنر كه هر ساله زايد يكي كره خر (از روزنامه فكاهي توقيق مربوط به 87 سال پيش) رفت و مردم سوار
او گشتند ((بچه جان حرف مادرت بشنو!)) اگر دنيا ديوانه بود مي دانيد اگر دنيا ديوانه بود، چه مي خوردم ؟ يك تكه سوپ و يك ليتر گوشت، سر مي كشيدم. يا شربت ساندويچ م خوردم، و روي آن بستني سرخ كرده و كلوچه دو چرخه ! و بعد سالاد دفترچه و كباب لباس ! و بعد املت كباب و نان برشته مقوايي ! و يا شير غليظ مداد و گل مرواريد ! از اين جور چيزها مي خوردم اگر دنيا ديوانه بود. مي دانيد اگر دنيا ديوانه بود، چه مي پوشيدم؟ لباس شكلاتي بر تن مي كردم و كروات خامه دار مي زدم ! گوشواره راحت الحلقوم به گوش مي آويختم و كفشي از آبدوغ مي پوشيدم ! اخبار نعناعي مي خواندم ! پسرها را مريم صدا مي زدم و دخترها را موسي ! با گوشهايم حرف مي زدم ! و در هواي باراني چتر كاغذي باز مي كردم ! از اين گونه كارها مي كردم اگر دنيا ديوانه بود. ديگر چه مي كردم اگر دنيا ديوانه بود؟ روي اقيانوسها راه مي رفتم و در كفشهايم شنا مي كردم ! بر زمين پرواز مي كردم و در هوا جست مي زدم ! توي وان حمام مي دويدم و روي پله ها حمام مي كردم! وقتي به كسي مي رسيدم مي گفتم: ((خداحافظ ،دوست من)) و هنگام خداحافظي مي گفتم: (( سلام ، دوست عزيز! )) در چنين دنيايي ، آدمها همه خل بودند و ديوانه؛ و من شاه ديوانگان بودم ، اگر دنيا ديوانه بود !
(( شل سيلور استاين))
مترجم: رضي هيرمندي روزجمعه، پاي اين جعبه جادويي كانال1:فيلم هاي خسته كننده و تكراري كانال2:يكنواخت كانال3:ورزش كانال4:رازبقا كانال5:زر زر كانال6:اخبار كانال7:آموزشهاي بيخود از قبيل گلدوزي ....و كانال8:درتسخير مارمولك ها(آخوندها) ماهواره:(مال شما نيست بچه جان!) واقعا بايد در صداوسيما را گل گرفت با اين برنامه هايش تازه بر مردم اعتراض مي كنند كه چرا سراغ برنامه هاي بيگانگان (ماهواره) ميروند؟ شعر چرند (با آهنگ نوحه سينه زني بخوانيد) گفتي كه نان ارزان شده، كونان ارزانت گفتي كه مجلس وا شود، كو باغ و بستانت عمه ت به قربانت عمه ت به قربانت گفتي كه براندازم بساط بي عدالتي را جز وعده هرگز من نديدم توي دكانت عمه ت به قربانت عمه ت به قربانت گفتي كه آباد مكنم اين آبادي را
گفتي كه وراندازم اين بيكاري را
عمه ت به قربانت عمه ت به قربانت گويند شخصي ده خر داشت. روزي بر يك از آنها سوار شد
و خران خويش را شمرد. چون آن را كه سوار بود شماره نمي كرد، حساب درست در نمي آمد.
پياده شد و شمار كرد. حساب درست و تمام بود. چندين بار سواري و پيادگي شمارش را
تكرار كرد. عاقبت پياده شد و گفت: سواري به گم شدن يك خر نمي ارزد.
گفت: راديو آمريكا، بي بي سي و راديو اسرائيل بخش هاي فراواني از برنامه خود را 

گفت با ((كره))
مادرش روزي كه بترس و كنار خلق مرو
| Design By : Night Skin |


